footer

خاطره ای از شهید دکتر سید محمد شکری.ارباارب

90/12/6 9:11 صبح نظر()/نوشته شده توسط شهیدشاعری/دسته:

خیره شده بود به آسمون حسابی رفته بود توی لاک خودش بهش گفتم: « چی شده محمد؟ » انگار که بغض کرده باشه ، گفت: « بالاخره نفهمیدم ارباً اربا یعنی چی؟ میگن آدم مثل گوشت کوبیده میشه... یا باید بعد از عملیات کربلای 5 برم کتاب بخونم یا همین جا توی خط مقدم بهش برسم » ... توی بهشت زهرا که می خواستند دفنش کنن ، دیدمش جواب سوالش رو گرفته بود با گلوله توپی که خورده بود به سنگرش ، ارباً اربا شده بود مث مولایش حسین علیه السلام...