footer

اشعاررهبر

90/11/4 6:8 عصر نظر()/نوشته شده توسط شهیدشاعری/دسته:

::: محراب جمکران :::

دلم قرار ندارد از فغان ، بی تو

سپندوار  ز کف داده ام عنان ، بی تو

ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ

ز جام عیش لبی تر نکرد جان ، بی تو

چون آسمان مه آلوده ام ز تنگدلی

پر است سینه ام از اندوه گران ، بی تو

نسیم صبح نمی آورد تران? شوق

سر  بهار   ندارند   بلبلان   ،   بی تو

لب از حکایت شبهای تار می بندم

اگر امان دهدم چشم خونفشان ، بی تو

چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان

نمی زند سخنم آتشی به جان ، بی تو

از آن زمان که فروزان شدم ز پرتو عشق

چو ذرّه ام به تکاپوی جاودان ، بی تو

عقیق صبر به زیر زبان تشنه نهم

چو یادم آید از آن شکّرین دهان ، بی تو

گزار? غم دل را مگر کنم چو «امین»

جدا ز خلق به محراب جمکران ، بی تو

******

 

غمگساری یاران
زآه سینه سوزان ترانه می سازم
چو نی زمایه جان این فسانه می سازم

به غمگساری یاران چو شمع می سوزم
برای اشک دمادم ، بهانه می سازم
پر نسیم به خوناب اشک می شویم
پیامی از دل خونین روانه می سازم

رهبر در جبهه ، آیت الله خامنه ای در جبهه های جنگ ، شعر رهبر در وصف شهدای جنگ تحمیلی ، شلمچه

 

نمی کنم دل ازین عرصه شقایق فام
کنار لاله رخان آشیانه می سازم

در آستان به خون خفتگان وادی عشق
برون ز عالم اسباب ، خانه می سازم

چو شمع بر سر هر کشته می گذارم جان
ز یک شراره هزاران زبانه می سازم
ز پاره های دل من شلمچه رنگین است
سخن چو بلبل از آن آشیانه می سازم

سر و تن و دل و جان را به خاک می فکنم
برای  تیر  تو  چندین  نشانه می سازم
کشم به لجه شوریدگی بساط " امین "
کنون که رخت سفر چون کرانه می سازم

******

::: یار جمارانی :::

عمریست که در بندم و زندانی خویشم

دلبسته راز دل توفانی خویشم

چون زلف شکن در شکن یار

در پیچ و خم غصه پنهانی خویشم

از بخت بدم نیست دگر سوز و گدازی

من سردتر از بخت زمستانی خویشم 

مجروحم و دل خسته به پرواز شب تار

در حیرت کوچ از دل ظلمانی خویشم

آرام دل و مطمئنم از سفر خویش

تا در ره آن یار جمارانی خویشم

******