footer

زیارت جامعه کبیره وعلامه مجلسی

91/3/2 12:27 صبح نظر()/نوشته شده توسط شهیدشاعری/دسته:

 

فاضل پرهیزکار، علامه مجلسى رحمة الله در هنگام شرح این زیارت چنین مى گوید: این زیارتى است که جامع همه زیارت هاى امامان معصوم علیهم السلام در مزارشان ، مى باشد و زیارت کننده مى تواند به وسیله این زیارت ، تمام امامان علیهم السلام را، چه امام حاضر که مقابل مرقدش ‍ ایستاده و چه امامى که مرقدش دور است ، زیارت کند.

و اگر در هر بار یک یک امام به ترتیب از امام اول قصد شود و دیگر امامان علیهم السلام به تبع قصد شوند - آن طور که من انجام دادم - نیکوتر است و من نیز به این صورت این زیارت را قرائت مى کردم که در رؤ یاى صادق ، مورد تایید و تحسین حضرت امام ابى الحسن على بن موسى الرضا علیهماالسلام قرار گرفتم .

و در هنگامى که خداوند توفیق زیارت امیرالمؤ منین علیه السلام و مجاهده و ریاضت در کنار مرقد شریف آن حضرت را به من عطا فرمود، و به برکت مولایم درهاى مکاشفات که عقل هاى ناتوان نمى توانند آن را تحمل کنند، به رویم گشوده شده بود، در رواق عمران نشسته بودم و در عالم خواب - و اگر خواستى بگو در بین خواب و بیدارى - دیدم که در سرَّ مَن راى یعنى سامرا هستم و آرامگاه آن دو بزرگوار بسیار بلند و مزین شده است .

در این هنگام مولایم و مولاى همه مردم ، حضرت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف را در حالى که پشت به قبر و صورت مبارکش به طرف در بود، نشسته دیدم ، وقتى ایشان را دیدم با صداى بلند همچون مداحان شروع به خواندن این زیارت جامعه کردم ، چون زیارت به پایان رسید، حضرت فرمود: چه زیارت خوبى است .

گفتم : «مولاى من ! این زیارت جد توست » و به قبر ایشان اشاره کردم .

 

 

امام فرمود: بله ، اکنون داخل شو!

 

پس چون داخل شدم نزدیک در ایستادم ، حضرت فرمود: پیش بیا.

گفتم : مولاى من ! مى ترسم از این که ، با ترک ادب در محضر شما، از کافران گردم .

حضرت فرمود: اگر با اجازه ما باشد، اشکالى ندارد.

پس کمى جلوتر رفتم در حالى که بیمناک و لرزان بودم ، حضرت فرمود: پیش بیا، پیش بیا!

من جلو رفتم تا این که نزدیک ایشان شدم .

فرمود: بنشین .

گفتم : مى ترسم .

فرمود: نترس !

پس من در مقابل حضرت همچون یک بنده ذلیل در پیشگاه مولاى جلیل نشستم .

حضرت فرمود: راحت باش و چهارزانو بنشین ! زیرا پیاده و پابرهنه آمده اى و خسته شده اى .

خلاصه آنکه از طرف آن مولاى عزیز به این بنده حقیر، الطاف و بخشش هاى زیادى ، که شمارش آن ممکن نیست ، رسید و نیز گفتگوهاى لطیفى بین من و آن حضرت انجام شد که من بیشتر آن را فراموش کردم . سپس از خواب بیدار شدم و بعد از این که مدت زیادى راه زیارت بسته شده بود، زیرا موانع بزرگى در سر راه گذاشته بودند، اسباب زیارت فراهم شد و راه زیارت به صورت پیاده و پابرهنه ، همان طور که امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف فرموده بود، گشوده شد.

 و همچنین شبى در آرامگاه مقدس بودم و چند مرتبه این زیارت را قرائت کردم که با خواندن این زیارت در آرامگاه و بین راه ، کرامات عجیبى ، بلکه معجزات بزرگى برایم ظاهر شد، که ذکرش به طول مى انجامد.